ما تمام نمی شویم !

خواندن، نوشتن و فکر کردن همه اینها بدبختی است، نکبت می‌آورد.

ما تمام نمی شویم !

خواندن، نوشتن و فکر کردن همه اینها بدبختی است، نکبت می‌آورد.

مردم یا متوجه منظور من می شوند یا نمی شوند ، من یک مفسر نیستم !

پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آموزشکده توانا» ثبت شده است

صفحه ی بیست و یکم : 

«می گوید اول جواب من را بده بعد روی ورق بنویس ، تا وقتی هم که نگفته ام تهش را امضا نکن . این یعنی نوشته هایم راضی اش نمی کند و باید جمله به جمله حرف خودش را برایم دیکته کند و من بنویسم و امضا بزنم .  میگویم «حاج آقا» این فیلم من می‌ خواهد بگوید زندگی از روح انسانی اش تهی شده است.برای همین هیچ بازیگری ندارد.برای همین فقط سقف و دیوار و وسایل بی جان اتاق نشان داده می شود . نه نه نه نه .

چهارتا . همیشه چهارتا «نه» پشت سر هم و بدون توقف از دهانش می اندازد بیرون. یعنی این حرف ها قاضی پسند نیست. چیزی بگو که جرم ناک باشد !! بگو می خواستم هنجارها را بشکنم. بگو تفکرم سکس محور است. بگو می خواستم فیلم پورن درست کنم. بگو آدم بی اخلاقی هستم . این چرت و پرت ها که هی می نویسی فایده ندارد . نه نه نه نه . و برگه را جلوی چشمم پاره می کند » 

صفحه ی بیست و سوم : 

« قبلا هم در همان شعبه ی سه بازپرسی چنین جمله هایی را نوشته بودم . قاضی گفته بود خانم گریه نکن. چادر را از روی سرت بکش آن ور ؛ و بعد گفته بود به این سوال ها جواب بده . سوالش هم اینجوری بود که مثلا تایید می کنی خط خودت بوده؟ و در کمال صحت و سلامت بازجویی ها را پشت سر گذاشته ای؟ حس کردم چه آدم مهربانی است که رو به رویم نشسته پشت میزش و دارد رودررو سوال و جوابم می کند. چه آدم خوبی است که نگفت باید بروی زندان . می خواهد برایم قرار وثیقه صادر کند.آن برگه ای که امضا کردم مگر رویش ننوشته بود یک میلیارد ریال ؟ یعنی می خواهد آزادم کند دیگر. گفتم بله خط خودم بوده ولی یک بار که قرص هایم را اشتباه داده بودند من کاملا گیج بودم و از بازجویی آن روز هیچ چی یادم نمی آید . یکهو چهره ی مهربانش تغییر کرد و گفت این حرف ها چیه که میزنی خانم ؟ از آن حرف های متهمان سال ۸۸ میزنی ها ! قرص به ما داده اند و فلان . یعنی چی ؟! » 

خاکستر عجیب : 

  • ..بیگانه ..