ما تمام نمی شویم !

یک عمر نوشتیم برای خوانده شدن و کسی نخواند و آن هایی هم که خواندند حاشیه ر‌‌‌‌ا بر درد واژه ها عزت بخشیدند و ما ماندیم و روسیاهی نزد سطرها ! این بار می نویسم برای نخوانده شدن ..

مردم یا متوجه منظور من می شوند یا نمی شوند ، من یک مفسر نیستم !

بایگانی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

ما تمام نمی شویم !

یک عمر نوشتیم برای خوانده شدن و کسی نخواند و آن هایی هم که خواندند حاشیه ر‌‌‌‌ا بر درد واژه ها عزت بخشیدند و ما ماندیم و روسیاهی نزد سطرها ! این بار می نویسم برای نخوانده شدن ..





زیر یک سقف‌

سه شنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۶، ۰۹:۵۱ ب.ظ

ساعت می رفت که از نیمه شب بگذرد . خانم جوان به صندلی چوبی اش تکیه داده بود و کتاب کوچکش را ورق می زد . با گذر از هر صفحه نگاهی به بیرون می انداخت . تن بی جان خیابان زیر رگبار بی امان قطره های باران ، برای ماندن تقلا می کرد . درختان در برابر خشم آسمان کمر خم کرده بودند و جوی ها در خوشی می غلتیدند . هر بار که از پنجره این ها را میدید با لبخند از خدا می خواست باران ادامه یابد. 

پسرک به کفش های درمانده اش خیره ماند . گذر زمان و سنگینی باران از آنها یک وبال گردن ساخته بود که هیچ کمکی نمی کردند . با تردید آنها را در آورد و به گوشه ای پرت کرد . آب موهایش را چلاند و قدم هایش را تند کرد .‌ هنوز دور نشده بود که این بار بی تعلل برگشت ، کفش ها را بغل زد و گوشه ی دیوار کز کرد و با بغض از خدا خواست باران تمام شود . 

پیرمرد به سفره ی خالی نگاهی انداخت . سکوت همسر و فرزندانش بر شرمندگی اش می افزود. دختر کوچکش گرسنه بود . زیر دست های نیرومند فقر از خانه بیرون رفت . دستانش را به سوی آسمان گرفت و دردمند فریاد زد .. اشک های پیرمرد آن شب بین خودش و باران دفن شد..

سرنگ کثیفی را در دست داشت و در دور ترین نقطه ی شهر ، خارج‌از نقشه ، با مرگ دست و پنجه نرم می کرد . دست های زخمی و خسته اش را کشید . قطره های باران را یکی پس از دیگری حس می کرد . وقتی آخرین نفس هایش را می کشید خودش را به زحمت از زیر پل کوچک بیرون آورد .‌ آن شب جنازه ای تا صبح زیر باران آرام گرفته بود . 

ساعت می رفت که از نیمه شب بگذرد . قطره های باران همان بودند ‌، آسمان همان بود و نیمه شب هم همان ..

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۶/۰۷/۲۵
khidnevis ..

نظرات  (۲)

۲۷ مهر ۹۶ ، ۱۸:۲۲ علیـ ــر ضــا
بله صحیح 
درسته بعضی چیزا نعمت هست ممکنه تو اون لحظه برای بعضی کسایی دیگه نباشه 
و هیچکس نمیتونه کسی دیگه رو درک کنه 
پاسخ:
درسته .. کاش فقط خودمون رو نبینیم
۲۶ مهر ۹۶ ، ۲۳:۵۱ حصار آسمان
بله
چیزی که برای من نعمته، ممکنه برای کس دیگه ای نقمت باشه
همینه که مردم جامعه ما هم همدیگه رو درک نمیکنن
ای کاش دید مردم وسیع تر بود و به چیزی جز سفره خودشون، فرزند خودشون، مال و ثروت و مقام و جایگاه و اعتبار و آبروی خودشون دوخته میشد 
شاید اینقدر درد نداشتیم
پاسخ:
کاملا درسته .. تمام درد ما از همین کوته بینی هاست

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی