ما تمام نمی شویم !

یک عمر نوشتیم برای خوانده شدن و کسی نخواند و آن هایی هم که خواندند حاشیه ر‌‌‌‌ا بر درد واژه ها عزت بخشیدند و ما ماندیم و روسیاهی نزد سطرها ! این بار می نویسم برای نخوانده شدن ..

مردم یا متوجه منظور من می شوند یا نمی شوند ، من یک مفسر نیستم !

پربیننده ترین مطالب

ما تمام نمی شویم !

یک عمر نوشتیم برای خوانده شدن و کسی نخواند و آن هایی هم که خواندند حاشیه ر‌‌‌‌ا بر درد واژه ها عزت بخشیدند و ما ماندیم و روسیاهی نزد سطرها ! این بار می نویسم برای نخوانده شدن ..





گریه تر از نا امید ..

چهارشنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۲۳ ب.ظ

اتفاقات زیادی افتاده است . آنقدر که احساس میکنم اگر تمام گوش ها هم حرف هایم را بشنوند ، تمام قلم ها روزهایم را بنویسند و تمام آسمان ها بغض هایم را ببارند ، باز هم به وسعت تاریخ دردمند هستم.

این بار نه با قلم قهر بودم و نه چیز دیگری .فقط احساس کردم دیگر فایده ندارد . اینکه از یک مشت درد آثار ادبی خلق کنیم ، کار درستی است؟

نه .. اصلا 

مثلا من که فهمیدم شرش و همینگویی و هدایت و موسوی ، از دردی چون من رنج می بردند چه چیزی یافتم؟ هیچ چیز .. فقط بیش از پیش دریافتم ما تمام نمیشویم و غم برای همیشه ادامه خواهد داشت .. 

این ها را گفتم ، اما چیزی در من هست که میخواهم آرام اش کنم . 

شاید باید یک بار شاخه های پرخار این درخت را بگیرم و خود را از باتلاق بیرون بکشم ! 

میخواهم بنویسم ، از هر چه ذهنم را به بازی میگیرد .. مینویسم برای نخوانده شدن! 

نمیدانم چه مدت پیش بود . شاید یک یا دو هفته ی قبل . همه چیز تغییر کرد . آن انشای نماز لعنتی کار دستم داد . یک تکه کاغذ از من به مسابقات قطبی رفته و مقام آورده بود ، حالا میگفتند حتما باید نفر اول به استان برود .. 

من هر کاری که میتوانستم کردم . 

نمیخواستم این خفت را به جان بخرم

بروم بین انسان هایی پر تملق و ریا ، جلوه ای تلخ از دین را ببینم . جزوه ی آیت الله محدثی را بخوانم و از آن امتحان بدهم ! بدتر از آن ، اینکه آزمون صحت قرائت نماز بدهم!

این مسابقه ی نوشتن نبود ، مسابقه ی نماز بود ! 

هر طوری بود مرا با زور فرستادند . با این توجیحات که« اگر نروی جایگاه شهرمان در استان خالی می ماند ، حق دیگران را ضایع میکنی و .. » 

شاید باور نکنید . اما من چهار روز شکنجه شدم !

این جماعت الاف که آنها را « نخبگان قرآنی خوزستان» می نامیدند ، روزها نماز می خواندند و قرآن و دعا .. شب ها غیبت و گناه !

بدترین چیزی که به یاد دارم دعوایی است که با  دختری بزرگتر از خودم کردم . او از آن ها بود که افتخار از سر و رویش می بارید . در تمام بحث ها خودش را می انداخت وسط و همه جا حرف از رتبه های کشوری اش بود. 

یک شب اتفاقی شنیدم که میگفت « اصلا این مردم بی دین رو نمیفهمم .قرآن خدا تو دستشونه و اونا به شاهنامه ی فردوسی پز میدن ! فردوسی یه پیرمرد خرفت بود که اون همه شعر و برای شاه غزنوی نوشت ، پولشم نداد آخرش و تو گشنگی مرد .. » 

این ها را که شنیدم ، تنم لرزید !

از جواب خودم نمی گویم، اینکه با استناد تاریخی جوابش را دادم آرامم نکرد . یک بی لیاقت و بی سواد هم گذاشتم دنبالش تا شب خوابم ببرد .. 

آن چهار روز را ول کن اصلا .. یادم که می آید بغض میکنم از عمق تفاوت ها ! از حرف هایی که شنیدم و اصلا خوب نبود . از چند تار مویی که باعث میشد آنها مرا قضاوت کنند و از .. 

دارم کتاب تهوع ژان پل سارتر را میخوانم ، خیلی سنگین است . 

البته خودش نه . یک درآمد و چند نقد و نظریات سارتر در مورد تخیل را خواندم که گیج شدم . گنگ است برایم حرف هایش در مورد جهان تخیل . نمی فهممش 

اما کوتاه نمی آیم . آنقدر میخوانم تا بفمم . 

قبل از آن غرور و تعصب جین آستین را خواندم . جلوه ای جدید از عشق برایم تداعی گر شد . باعث شد فرق خودخواهی ، غرور ، دور اندیشی را به خوبی بفهمم و لمس کنم .. 

یک چیز دیگر هم خواندم در این مدت . سال بلوا از عباس معروفی 

دیوانه کننده بود .. مرا سحر کرد . لعنتی بغضت را در هم می شکست و تنت را زیر سنگینی کلمات خرد میکرد .. 

دیوید کاپرفیلد را هم تا نصفه خواندم . 

بعد از تهوع ، قصد دارم داستان دو شهر از چارلز دیکنز را بخوانم . 

خسته ام .. 

از این همه ندانستن ، از انسان هایی که خلق شده اند تا یکدیگر را نفهمند 

نمیدانم چه بنویسم که خالی شوم از این حجم درد .. 

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۱۹
khidnevis ..

نظرات  (۱)

نمیدونم...
خوبه یا بد !؟!
بنظرم هرکس اندازه سنش درک کنه و بفهمه خوبه
شما بیشتر از سن و سالت میفهمی...
مراقب روح و روانت باش !
اسب افکار آدمی گاه بصورت لجام گسیخته و دیوانه وار میرمد و تو اگر نتونی خوب به زین و یراق افکار رمیده چفت بچسبی .  بد زمینت میزنه...
نمیدونم...
خوبه یا بد !؟!
پاسخ:
شاید نه خوبه ، نه بد ..‌ 
تا وقتی افسار اسب دست ما باشه خوبه ، ولی امان از وقتی که افسار ما بیوفته دست اسب .. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی