اصلا شعرهایی که خوانده نمی شوند با شعرهایی که نوشته نمی شوند هیچ فرقی ندارند . این همه شاعر و نویسنده روی هم تلمبار شده اند و نوبتی یکدیگر را نقد می کنند که چه بشود؟ خودشان کم هستند که یکی مثل من بخواهد بنویسد ؟ انگار یادم رفته یکی از همان ها داستان تهوع عزیزم را بی دلیل کوبید و نامش را انتقاد گذاشت .. انگار فراموش کرده ام من از این ها نیستم . مرا چه به این حرف ها ؟ وقتی برای آخوند معروف اینستاگرام . موسوی زاده , که ابزار شعر در کارش پر رونق است آن شعر را نوشتم و حرف هایم را درش ریختم . فقط گفت از نظرش وزن زیبایی دارد ! این پاسخ حرف های من نبود ! این پاسخ آن بیت ها نبود ! ابلهانه فکر کردن امشب تمام میشود . شعر بی شعر ! دیگر نمی روی حرف هایت را بزنی .. آن ها را دفن میکنی.. فهمیدی؟..."

نوشته های آن روزها از خودشان تلخ تر هستند . داشتم فکر می کردم اگر این صفحه ی بی مخاطب نبود که این حرف ها باید کشته می شدند ..