ما تمام نمی شویم !

یک عمر نوشتیم برای خوانده شدن و کسی نخواند و آن هایی هم که خواندند حاشیه ر‌‌‌‌ا بر درد واژه ها عزت بخشیدند و ما ماندیم و روسیاهی نزد سطرها ! این بار می نویسم برای نخوانده شدن ..

مردم یا متوجه منظور من می شوند یا نمی شوند ، من یک مفسر نیستم !

بایگانی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

ما تمام نمی شویم !

یک عمر نوشتیم برای خوانده شدن و کسی نخواند و آن هایی هم که خواندند حاشیه ر‌‌‌‌ا بر درد واژه ها عزت بخشیدند و ما ماندیم و روسیاهی نزد سطرها ! این بار می نویسم برای نخوانده شدن ..





دل نوشت

شنبه, ۴ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۲۳ ق.ظ

نمی دانم چندمین مرتبه ای است که دستم را روی یک کلید فشار می دهم و تمام حرف هایم را در نطفه خفه می کنم . نمی دانم کسی جز من یک شب اینگونه به صفحه ای خیره شده است یا نه . شاید فقط من گاهی از افکار خودم میترسم و با خشم آنها را ساکت میکنم . شاید کسی دیگر نباشد که یک شب چندین صفحه حرف را روی هم سوار کند و بعد با بی تفاوتی تمام آن ها را آتش بزند. شاید فقط روی دیوار اتاق من با خط درشت نوشته شده باشد : تو یک سال و سه ماه است قول داده ای شعر ننویسی.

خودمانیم ؛ اما  نمی دانم چرا هیچ وقت با موسیقی های باخ و یا بتهوون آرام نشده ام . اصلا حس خوبی هم یکهو به وجودم سرازیر نشده . شما را چه پنهان آرامش بخش ترین لحظاتی که در جوار موسیقی تجربه کردم را مدیون نعره های آن خواننده ی بی نوای راک هستم . از آن گذشته هیچ وقت نتوانستم بغضم را با صدای روح انگیز پیانو یا صدای بغض دار خواننده ی پاپ بشکنم . اما تا دلتان بخواهد با یک موسیقی رپ نامفهوم های های گریه کرده ام . کتاب خواندن را هم دوست دارم ، در پرانتز بگویم آنقدر توصیه اش میکنم که گویی حرص کتاب های فروش نرفته ام روی دلم است! اما خب خسته هم میشوم ! تلخ است اما گاهی بی آنکه ساعتی گذشته باشد ، کتاب مظلوم پیش رویم را سویی پرتاب می کنم و یک رمان می خوانم . از آن رمان هایی که نوشتنش خیانتی در حق قلم بود . همان عاشقانه های آبکی پر از غلط های املایی و نگارشی .

اصلا نمی دانم این پراکنده گویی هایی بی وقت را از کجام در آورده ام !

امشب اما یک حال عجیبی داشت . دفترچه ی خاطرات آبی رنگم را آنقدر ورق زدم تا به این صفحه رسیدم :

اصلا شعرهایی که خوانده نمی شوند با شعرهایی که نوشته نمی شوند هیچ فرقی ندارند . این همه شاعر و نویسنده روی هم تلمبار شده اند و نوبتی یکدیگر را نقد می کنند که چه بشود؟ خودشان کم هستند که یکی مثل من بخواهد بنویسد ؟ انگار یادم رفته یکی از همان ها داستان تهوع عزیزم را بی دلیل کوبید و نامش را انتقاد گذاشت .. انگار فراموش کرده ام من از این ها نیستم . مرا چه به این حرف ها ؟ وقتی برای آخوند معروف اینستاگرام . موسوی زاده , که ابزار شعر در کارش پر رونق است آن شعر را نوشتم و حرف هایم را درش ریختم . فقط گفت از نظرش وزن زیبایی دارد ! این پاسخ حرف های من نبود ! این پاسخ آن بیت ها نبود ! ابلهانه فکر کردن امشب تمام میشود . شعر بی شعر ! دیگر نمی روی حرف هایت را بزنی .. آن ها را دفن میکنی.. فهمیدی؟..."

نوشته های آن روزها از خودشان تلخ تر هستند . داشتم فکر می کردم اگر این صفحه ی بی مخاطب نبود که این حرف ها باید کشته می شدند ..

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۶/۰۴
khidnevis ..

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی