ما تمام نمی شویم !

یک عمر نوشتیم برای خوانده شدن و کسی نخواند و آن هایی هم که خواندند حاشیه ر‌‌‌‌ا بر درد واژه ها عزت بخشیدند و ما ماندیم و روسیاهی نزد سطرها ! این بار می نویسم برای نخوانده شدن ..

مردم یا متوجه منظور من می شوند یا نمی شوند ، من یک مفسر نیستم !

پربیننده ترین مطالب

ما تمام نمی شویم !

یک عمر نوشتیم برای خوانده شدن و کسی نخواند و آن هایی هم که خواندند حاشیه ر‌‌‌‌ا بر درد واژه ها عزت بخشیدند و ما ماندیم و روسیاهی نزد سطرها ! این بار می نویسم برای نخوانده شدن ..





"او".

پنجشنبه, ۲ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۴۹ ب.ظ

او شاید زلزله ای بود که کفش های مرگ را پوشید و از مادرم کمک خواست. وقتی مادرم در اتاق او را به آغوش کشیده بود و دلداری اش می داد مرگ به دنبال کفش هایش آمده بود. وقتی زلزله فرار کرد آرام کفش هایش راپوشید و در شهر به راه افتاد.. امروز کودکی در ردپایش مادرش را می خواست .. !

.

.

.


پ.ن: یادش بخیر . وقتی از من خواستند چند خط در مورد "او" بنویسم ، تنها چیزی که از "او" برایم ارزش نوشتن داشت این بود . اویی که با مظلومیت همه را به کام مرگ کشاند ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۶/۰۲
khidnevis ..

نظرات  (۱)

زیبا..
پاسخ:
تشکر

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی